تبليغاتX
تنها

می تونی بیشتر از این من را آزرده کنی

گل سرخ قلبم راسرد و پژمرده کنی

 

می تونی خط بکشی رو نشون و اسم من

از خودت دورم کنی دور دور تا گم شدن

 

اما در خاطر تو من موندگارم نازنین

تا غروب این زمین تا طلوع واپسین

می تونی از یاد من خودت را رها کنی

مثل گریه تو خودت من را بی صدا کنی

 

می تونی دل بسپاری به فراموشی من

رنگ هاشا بزنی به غم تنها شدن

 

اما در خاطر تو من موندگارم نازنین

تا غروب این زمین تا طلوع واپسین

 

بیشتر از من چه کسی تو را دوست داشت و شناخت؟

چه کسی با سختی شب پاییز تو ساخت؟

 

می دونم پیش همه من را انکار می کنی

روشنی آینه ام را تو تیره و تار می کنی

 

اما در خاطر تو من موندگارم نازنین

تا غروب این زمین تا طلوع واپسین

 

 

 

+ نوشته شده توسط زیبا در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 17:41 |
وای از این دل

 

داد از این  دل

 

+ نوشته شده توسط زیبا در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 17:16 |

خدایا مسافرم را سپردم به خودت .

+ نوشته شده توسط زیبا در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت 17:30 |
تا حالا مدینه رفتی؟

وقتی برسی دلت پر میزنه اون گنبد سبز را ببینی

ولی اول باید بری هتل . اتاقت را تحویل بگیری .ساکت را بزاری . وضو بگیری و بعدبری

نه صبر کن.

دفعه اول تنهایی نری ها چون مثله من حالت گرفته می شه.

صبر کن

به قول عرب ها>>>> صبور. صبور

باید صبر کنی با آقای کاروانتون بری

من تنهایی رفتم

میدونی چی شد؟

اشکم در اومد

البته بستگی داره ازکدوم در بری

از دری که ما وارد می شدیم گنبد سبز پیدا نبود.

دلم می خواست به محض ورود اون را ببینم

ولی هیچ خبری نبود مجبور شدم صبر کنم تا با کاروان برم

وقتی کاروانمون به در مسجدالنبی رسید کلی ذوق کردم

با کاروان حرکت کردیم

....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط زیبا در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 18:30 |

در اوج غمم  دانم که تویی غم گشایم   

 پس نامت بنهم غم گشای دل و جانم

 

غمی سنگین بر گرفته روح و تن من   

 تو  بگو  چه  کنم  ای  غم  گشایم؟

 

راهی بنما ای راهنمای همه عالم   

راه من چیست ؟ بگو تا راهم بدانم

 

غم بی تو بودنم‌‌‌  تسکین یافت   

غم با تو ماندنم شد قاتل جانم

 

من چه کنم اگر راه به بی راهه رود ای غم گشایم  

به   کدامین   کس   بگویم   من   بی   تو   تباهم

 

اگر   دستم   را   تو   نگیری   ای   غم   جانم

که تواند که بگیرد دست این جان داده ی راهت

 

نتوانم که بگویم کمکم کن به حرمت عشقی که به تو دارم

که    این    رو    سیاه    را    لایق    آن    عشق    ندانم

 

گویند که تو مهربان ترینی در همه عالم

تا کی در غم هجران تو نالم ای مهربانم

 

خوشحالم  از  این  ناله  و  سودای  درونم

که بی آن پست تر از پست ترین پست جهانم

 

امیدم همه آن است که این غم جان سوز 

مگر با وصل تو آرام نگیرد  ای  آتش  جانم  

 

+ نوشته شده توسط زیبا در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 18:58 |

اگه دنبال کسی می گردی که بدون هیچ انتظاری به تو عشق ورزد.

 نگرد .

چون کنار توست و در قلب تو .

+ نوشته شده توسط زیبا در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 20:17 |

خیلی سخته اگه واسه عزیز ترینت نتونی کاری انجام بدی . خداجون خودت کمکش کن

+ نوشته شده توسط زیبا در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 19:56 |
دوست عزيز هدف من از ايجاد اين سايت نزديك شدن به خداست.خيلي ها دچار اين مشكل هستن. دوست دارم شما هم توي اين مسير همراه من باشيد. و به هم كمك كنيم. من از امروز شروع كردم و با حافظ. هر مطلب جديدي كه ياد گرفتم توي اين سايت هم مي نويسم.

 be ghole Molana(dardis gheire mordan kan ra dava nabashad ,,, pas man chegoone gooyam kin dard ra dava kon)

اين از رهگذره از من گله كرده بود كه چه را براي من آرزوي آرامش كردي و به اين شعر مولانا اشاره كرد.به خواست اون من براي رهگذر آرزوي زندگي مي كنم.همون زندگي كه دوست داره داشته باشه.

موفق باشي رهگذر

+ نوشته شده توسط زیبا در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 18:3 |
خدا دوست دارم

خدای من ازت ممنونم .

دیگه تنها نیستم .

دیگه غمگین نیستم .

چون الان تو را دارم.

ولی هنوز بی قرارم .بی قرار تر از گذشته. بی قرار تو.

آتشی در درونم افروخته شد که همه آرزویم این است که هرگز خاموش نشود.

امروز با خواندن نماز زنده شدم .

به قول رهگذر با خدا حال کردم.

حس خیلی خوبیه وقتی که نمازت با ریختن اشک همراه باشه.

امروز من متولد شدم.

زیبا تولدت مبارک

رهگذر از تو هم ممنونم. 

 تو از من طلب آرامش می کردی ولی اون آرامش را خودت به من دادی.

برای تو آرزوی آرامش می کنم

خدا دوست دارم. خیلی

+ نوشته شده توسط زیبا در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 15:30 |
هر کس به طریقی دل ما می شکند 

بیگانه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست

من در عجبم دوست چرا می شکند

 

+ نوشته شده توسط زیبا در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 17:35 |
كاش نديده بودمت
+ نوشته شده توسط زیبا در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 18:43 |
تنهایم

تنها تر از این قاب عکس

بی قرارم

بی قرارتر از شعله ی شمع

غمگینم

غمگین تر از این مریم افتاده به خاک

چگونه فریاد کنم این هم تنهایی.بی قراری.غمگینی...؟

هیچ کس در این شهر بزرگ سخنم را نمی فهمد

هیچ کس درد مرا نمی داند

دردم چیست؟

این همه تنهایی چرا؟

این همه بی قراری از بر چیست؟

من چرا این همه غمگینم؟

دردم چیست؟

می دانم

خوب می دانم

سال هاست که می دانم

اما چه کنم؟

هر چه کردم نشد.
خواستم

به خدا خواستم

نشد

خدا؟؟؟

دردم اوست

جدایی از اون شد سر آغاز دردم

آغاز تنهایی

بی قراری

غم

فهمیدم دور شده ام

دور دور دور

کی میرسد این وصال .نزدیکی؟

مردم از غم دوری

مردم

سخت است

آن هنگام که به تهی بودن خود پی ببری

آنچنان که آرزوی مرگ میکنی

اما نه

از مرگ هم می ترسی

نگو ناامیدم

نگو امیدوار باش

بودم

بودم به خدا بودم

اما نیستم

ديگه نيستم

از او خواستم

با فرياد با اشك خواستم

به او گفتم

گفتم كمكم كن به تو محتاجم

نزديكم كن به تو محتاجم

آرامم كن به تو محتاجم

از ته دل گفتم پس چرا نشنيد؟

فرياد زدم يعني نشنيد؟

قرار بود به خانه ي او بروم

باورم بود هر كه آنجا برود

هر كه آنجا برود...

و من آنجا مي رفتم

در دل عشق بقيع.آن گنبد سبز،آن خانه ي عشق

چه احساس نابي

چه حس خوبي

ولي....

ادامه دارد...

 

 

+ نوشته شده توسط زیبا در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 17:54 |


Powered By
BLOGFA.COM